+ چشم خدا

سلام بر چشم خدا
آن دم که با خدا نجوا می کند و آنگاه که قطرات اشک بر گونه ی مبارکش بوسه می زنند
مولا جان : هر چند آمدنت حتمی است ، من اما در هراس نبودن خویشم ...
کاش نسیم، عطر نفسهایت را به غربتم برساند.
تو را ای گل همیشه بهار سلام میگویم و باز چشم میدوزم به راه آمدنت ...
ولی شرمساریم از انتظار ...
_______
_____
__
برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعایی کن ای نازنین که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست
اللهم عجل لولیک الفرج
+ آموزش رایانه وفناوری اطلاعات
www.amlashe20.persianblog.irآموزش رایانه وفناوری اطلاعات
+ مردی که از آخرالزمان میگفت
◄ نگاهی به زندگینامه، آرا و آثار عبدالوحید یحیی (رنه گنون)
● نویسنده: ابراهیم - کلین ● مترجم: بهستا - رضاپور
● منبع: سایت - باشگاه اندیشه
بر اساس تحقیقات انجام شده توسط مؤسس مدرسهی سنتگرا، گنون در بلویی فرانسه در پانزدهم نوامبر 1886 چشم به جهان گشود. وی در همان سالهای اولیه زندگیاش علاقمند به مطالعهی علم ریاضی و فلسفه بود. در 1905 به پاریس رفته تا به صورت حرفهای و دائمی با گروههای گوناگون معتقد به روح در ارتباط باشد. در 1909 نشریهای گزارشی را به عنوان () گردآوری و منتشر کرد که در آن در مورد تجدیدنظر در باب معنویت و امور رمزآمیز مقالاتی به چاپ میرسید. در 1910، با نقاش مشهور فرانسه “Gustav Ageli” ملاقات کرد در همان زمان به دین اسلام مشرف شده بود و نام عبدالهادی را برگزیده بود. گنون به عضویت مکتب صوفیزم در آمد و در 1912 مسلمان شد و نام عبدالوحید یحیی را برگزید.
تحصیلاتش را در 1916 با ارائهی پایاننامهاش با عنوان “Leibniz and Infinitesimal calculus”به پایان برد. در همان سال او با “ژاک مارتین” یکی از منتقدترین متفکران کاتولیک قرن بیستم ملاقات کرد.
در 1921 رسالهی دکترای خود را با عنوان “مقدمهای عمومی (کلی) بر مطالعهی دکترین هندی” آماده کرد. رسالهی گنون توسط کمیتهی دکترا برگردانده و باعث رها کردن آکادمی در 1923 شد. پایاننامهاش بعدها در کتابی با همان نام انتشار یافت. در 1924 او “شرق و غرب” را منتشر کرد. یکی از بزرگترین آثار مقایسهای او در باب فلسفه و معنویت. این رشته آثار با “بحران جهان مدرن” در 1927 ادامه یافت. شاید بتوان گفت که این اثر مشهورترین و جامعترین کتاب اوست. یکسال پس از انتشار بحران جهان مدرن، همسر گنون دار فانی را وداع گفت. او در 1930 به منظور تحقیق برای بخشی از یک پروژهی مطالعاتی و نشر چند متن عرفانی به مصر رفت. با فاطمه دختر “محمد ابراهیم” شیخ صوفی در سال1934 ازدواج کرد و در خانهای در نزدیکی دانشگاه الزهرا برای همیشه اقامت گزید. جایی که او در ارتباط دائمی با عبدالحلیم محمود یکی از مشهورترین رؤسای الازهر و محققین مکتب عرفان و صوفیزم بود. هر چند گنون گاه و بیگاه با اعضای سنتگرای مدرسه، مانند تیتوس بورکهات “Titus Burekhardt”، فریث جاف شووآن “Frithjof schuon” و مارتین لینگز در ارتباط بود، در مدت اقامتش در مصر به بسیار گوشهنشین بود و بر روی کتابهای بزرگ و مقالاتش کار میکرد.
گنون هرچه به پایان زندگیاش نزدیکتر میشد. وضع مزاجی و سلامتش بیشتر به مخاطره میافتاد و این همراهی با درد به مرور زمان حال او را وخیمتر کرد و سرانجام او را در هفتم ژانویه 1951 به کام مرگ کشانید.
نوشتههای گنون پهنهی گستردهای از موضوعات را به نمایش میگذارد از متافیزیک و سمبولیسم تا نقد دنیای مدرن و علوم سنتی. از تمهای همیشگی مجموعهآثار او “تضاد واضح میان جهانبینی سنتی مشترک بین ادیان جهان و مدرنیسم” است و نابهنجاری در تاریخ بشر همواره مورد توجه او بود. آثارش صرف نقد کردن مدرنیسم و جهان مدرن شد که [این آثار] شامل برخی از ژرفترین و جاودانترین تحلیلهای دنیای مدرن و دیدگاههای فلسفی آن است.
“شرق و غرب” و “بحرانهای جهان مدرن” که هر دو در نیمهی اول قرن بیستم انتشار یافتند، امروزه به طور گسترده مطالعه میشوند و به زبانهای گوناگون برگردانده شدهاند. علاوه بر این این دو کتاب صرفاً به نقد دنیای مدرن از دیدگاه سنتگرایی میپردازد. بقیهی آثار گنون شامل منابع متعددی در باب تصورات غلط متافیزیکی و فلسفی رایج در جوامع مدرن غربی است.
قسمت دوم مجموعه آثار گنون به تعالیم و مکاتب سنتگرا میپردازد. در این کتابهاست که گنون کوششی به احیا مفاهیم سنتی دارد و علومی که به آنها اعتنایی نمیشده و یا با رشد فلسفهی مدرن به فراموشی سپرده شدهاند را دوباره رواج میدهد، از جمله این آثار، سیطرهی کمیت و علائم آخرالزمان، حالتهای متعدد بودن و سمبولهای بنیادین علم مقدس هستند. این آثار در جهت احیای مجدد تعالیم کهن تحریر شده و ابزاری سودمند برای رشد و اشاعهی آموزشگاههای سنتگرا توسط چهرههایی مانند:
فریتهوت شووآن “Frithlof schuon”، آنانداکوماراسومی “Coomaras wamy”، تیتوس بورکهارت “Titus Burckhardt” مارکو پالیس “Marco Pallis”، سید حسین نصر و مارتین لینگر بودهاند.
علاوه بر این موارد، برخی از آثار گنون، مضامین دقیق و خاص مذهبی را از منظر متافیزیک سنتی و رمزگرایی بررسی میکند. برای این دسته از آثار میتوان از این موارد نام برد:
نمادگرایی صلیب The Sumbolism of the cross
Man and his Becoming According to Vedanta
مقدمهای بر مطالعهی هند Introduction to the study of Hindu Doctrines
سهگانه مهم Grand Triad
دیدگاه علمی گنون، بخش مکمل کوشش او برای احیای مجدد جهانبینی سنتی است، که اگر به تنهایی و جدایی از گسترهای که در سراسر آثارش اتخاذ کرده است در نظر گرفته شود، قابل تحلیل نیست. دیدگاه متافیزیکی گنون، همچنان در مرکزیت و محوریت مکاتب سنتگرا واقع شده است: حقیقت پایدار و نخستین، که خود را در قواعد متافیزیکی در مذاهب سنتی آشکار میساخت در دنیای مدرن گم شده است. مدرنیستها در صدد کاهش مبانی اخلاقی و سطوح واقعیت در جهت نمود خودشان، در جهان کثرت و نسبیت وجود بر آمدند، فلسفهی مدرن با کشانیدن همهچیز به افقهای فردگرایانهی ذهنی تنزل ماهیت واقعی وجود به ساختارهای استدلالی آگاهانهی ذهن، به این مهم نائل شد. به همین نحو در حوزهی علوم طبیعی، پوزیتیویسم (اثباتگرایی) و علوم وابسته به آن نیز هر گونه واقعیت ماورایی را رد و مداقهی سنجش مقداری علوم فیزیکی را انکار کردند. در قلمرو علوم اجتماعی، اخلاق و اصول زیباییشناختی، اخلاق به تصمیمگیریهای اختیاری و اتفاق آراء و اکثریت واگذار شد، بدین ترتیب بود که ماهیت حقیقت نقس به مخاطره افتاد. از نظر گنون دلمردگی و تألم اجتماعی دنیای مدرن از انکار مداوم گسترهی متافیزیک یعنی وجود جهان متافیزیکی که در برگیرندهی فلسفه و معنویت است، ناشی میشود. گنون هر چیزی را در جهان خلقت در حکم درخواستی و نمودی از اصل و سرچشمهی متافیزیکیاش میبیند، که در تعالیم جاودانهی مذاهب به آن اشاره شده است. او در آثارش از کاربرد آنها در توضیح حتی کوچکترین مسائل بهره گرفته است. از طرفی بهادادن به ماهیت علوم سنتی و از طرفی دیگر ادعاهای نادرست علم سکولار (نادینمدار) مدرن نسبت نزدیک بودن و یا فاصله گرفتن از اصول اخلاقی را تعیین میکنند. بدین لحاظ گنون دانشمند علوم ماوراءالطبیعهای تمام عیار محسوب میشود؛ زیرا زندگیاش را در راه تشخیص و اصلاح نادرستیها و نابجاییهای متافیزیکی دنیای مدرن صرف کرد.
از آنجا که آثار گنون به علم میپردازد، برتری آثار فوقالذکر دو چندان میشود. میتوان دیدگاههای گنون در آثارش را به دو دستهی کلی و عمومی تجزیه کرد.
در حالیکه دستهی اول آثار مربوط به تحلیل علم و دیدگاه فلسفهی مدرن است،گروه دوم آثار ماهیت علوم سنتی نظیر کیهانشناختی، کیمیاگری، فلسفهی علم حساب و علم روح را بررسی میکند. گنون در این آثار کاربرد بسیار زیاد اصول و مبانی متافیزیکی در دانش نسبی، مشروط و فیزیکی را شرح داده است.
برای تأکید بر تضاد عمیق بین علوم کهن و مدرن، گنون نامهای علم مذهبی را به جای علم سنتی و علم کفرآمیز، دنیوی یا غیرمذهبی را به جای علم مدرن برگزید. (بحران دنیای مدرن، صفحهی 37، سطر 47). علم مقدس (مذهبی)، که در این متن خاص، مترادف با علم سنتی به کار میرود، بر اساس “شهود عقلانی” از سویی و اعتماد به سلسله مراتب هستی، از سویی دیگر، حاصل میشود. از نظر گنون شهود عقلانی که در شالودهی جوامع سنتی واقع شده است، مقدم بر دانش استدلالی است. زیرا دانش استدلالی کاملاً به دانش مطلق وابسته است. تناسبی که در حوزهی علوم متافیزیکی وجود دارد و کاربرد آن را به شکل روشهای گوناگون “مقداری” و تکنولوژی (فنآوری) – نمیتوان انکار کرد. اما در وضعیت مناسبی بایستی در چرخهی کلان هستی برای آن جایی در نظر گرفت.
علوم طبیعی، نظام اقتصادی نسبی اشیاء را به طور کامل بررسی میکند و از این جهت است که آنها مناسب جهان کثرت هستند. مطابق با نظرات گنون، هستی در علوم گوناگون سنتی تفاوتهای مهمی در نوع ساختار و زبان دارند و از یک تمدن به دیگری تفاوتهای آشکاری دیده میشود، اما چکیده و ذات اصول اخلاقی بجا مانده در آنها یکسان است. زمانی که اصول اخلاقی متافیزیکی به شکل اقتباسهای مختلف و خیالی در قلمرو هستی دنیوی تفسیر میشود، سوءاستفاده از کیهانشناسی کهن و قواعد علمی و روشها و زبانهای مختلف در محدودهی تمدنها موجه جلوه داده میشود.
بنابر عقیدهی گنون در باب علم، به ندرت کسی میتواند بر وجود نسبت بین اصول اخلاقی و سازگاری آنها، بیجهت پافشاری کند. از نظر گنون متافیزیک اصول اخلاقی را مطالعه میکند و به دانشهای مهم مجهز میشود در صورتیکه علوم طبیعی از نظر مادی، نسبی، نمود را مورد بررسی قرار میدهند. تئوریهای علمی، حتی وقتی به صورت بیان تجربی و حقایق جهانی منتشر میشوند، نمیتوانند کارکردی نظیر جانشینی برای اصول عالی اخلاقی داشته باشند؛ بلکه تنها به مثابه گواهی بر اثبات اصول اخلاقی به شمار آیند بدون اینکه کار بر دیگری داشته باشند. با این نگرش متافیزیکی و همانگونه که ارسطو گفت: متافیزیک علم دانش تمام علوم است، بدین معنی که دانشی است که چارچوب کلی تمام گونههای دانش را متصور میشود، چه بر اساس تئوری باشد یا بر اساس کاربرد. بنابراین متافیزیک در ارتباط با تمامی شاخهها و گونههای دانش است و به دنبال ترسیم چارچوبی از منابع بدون کاربرد علوم فیزیکی است. برای پیشبرد کلام و برداشتن گامی به جلو، گنون رابطهی میان تئوری و تجربه را واژگون کرد و برتری را به “عقاید پیشپنداشته” داد، نقطهنظری فوقالعاده نزدیک به مفاهیم پارادایم “توماس کوهن”. از نظر گنون تجربهگرایی مدرن نمونهی یک “وهمزدگی خاص” است، به فرض اینکه یک تئوری بتواند توسط حقایق اثبات شود، حقایق مشابه را نیز میتوان به وسیلهی تئوریگونهها به خوبی شرح داد.
گنون این اشتباه را ناشی از چیزی میدانست که آن را “خرافهپرستی حقایق” نامید. مخلوقی از علم غیردینی مدرن که علم را مستلزم بررسی “حقایق عریان” و عاری از هرگونه ذهنیگرایی، عناصر فرا دنیوی (عناصر دینی) و تئوری میداند. به موجب این تضاد گنون دلیل اساسی و عقلانی تمامی زمینههای فهم تجربی، تئوری و زیباییشناسی بشر را در شهود عقلانی که آنهم راه اصلی رسیدن به دانش متافیزیکی است، بیان کرد.
هر دانشی به هر شکلی که باشد، گونهای از نتیجهی آراء و نظراتی است که توسط فیلسوفان بیشمار علم هرمنوتیک مدرن بیان شده است. با استفاده از اصطلاحشناسی (ترمینولوژی) فلسفهی علم، با قطعیت میتوان بیان داشت که گنون با این موضوع اصلی که هر بینشی انباشته از تئوری است، موفق بوده است. بدین معنی که جلوتر از مجموعهای از تصورات پیشپنداشته و گمانها واقع شده که به علت اینکه در محدودهی خاص علوم فیزیکی هستند نمیتوان آنها را شرح داد یا توجیه کرد. همانطور که قبلاً خاطرنشان شد، علوم فیزیکی حاصل تقاضاها و سازگاری آنها از مطالعهی حوزههای خاص از اصول متافیزیکی هستند. بدین لحاظ بدون اینکه اصولشان را مشخص کنند و در مورد گسترهی آنها آگاهی بدهند، مانند پوزیتیویستها دلیل میآورند و اینگونه حقانیت فلسفیشان را اثبات میکنند نه از طریق محتوای موضوع.
با این منطق، دانش علمی تا آنجا که حقانیت خود را از اصول اخلاقی کسب کند نه تنها گمراهکننده بلکه بیفایده و غیرقابل استفاده است. از اینرو گنون مؤکداً بیان کرد که: “تردیدی در مورد دفاع از دانش – هر قدر جزئی و در ذات خود غیر منطقی – وجود ندارد. چیزی که قانونی و بر حق نیست، به سادگی مورد سوءاستفاده قرار میگیرد آنهم در این روزگار که موضوعاتی از این نوع تمامی فعالیتهای بشر را به خود فرامیخواند”.
نقطهنظر گنون در این مورد از سؤالی برخواسته بود که از روشی تجربی در علوم مدرن اقتباس شده بود. “چرا علوم تجربی پیشرفتی قابل قبول در تمدن مدرن دارند که هرگز مانند آن به وسیلهی هیچ تمدن دیگری در قبل کسب نشده است؟”
گنون به این سؤال بسیار مهم با تأکید کردن بر گرایش عمیق دنیای مدرن پاسخ میدهد و این گزارشی اختصاصی از مسأله مورد علاقهی عقل مدرن است به همراه رویدادی بینظیر که در شعور بلافصلمان اتفاق میافتد. علوم طبیعی به صراحت خود را به حوزهی مادی محدود کرده و دستیابی سیستماتیک به هر آنچه که آنرا در دنیای محسوسات میتوان آزمایش کرد، را موجب میشود. بدین ترتیب علوم در مورد کمترین جنبهی واقعیت، بیشترین بررسی را انجام میدهند، هر آنچه بر حسب هیجانات، احساسات، تجربیات و از این قبیل و به صورت بلافصل در اختیارمان قرار دارد. اساس و نهایت آنچه ما میتوانیم در مورد اشیاء بدانیم و مطالعه کنیم به اندازهی کمی اشیاء تعبیر شد، فلسفه، کانت و به دنبال آن موافقین و شاگردانش به استخدام فیزیک در آمدند؛ به این معنی که مترجم محض اطلاعاتی شدند که توسط علوم فیزیکی به دست میآمدند.
به عقیدهی گنون این مسأله که هر کوشش عقلانی را به فلسفهای بیمار منتهی میکرد نمایانگر اوج کاهشگرایی مدرن بود. به این علت است که “سیطرهی کمیت” را به عنوان نام مهمترین اثر علوم طبیعی سنتی خود برگزید. (رجوع شود به مقدمهی سیطرهی کمیت و علائم آخرالزمان) همانطور که گنون بیان میکند، دلیل اینکه شیوههای تجربی در دنیای مدرن به شهرت بیسابقهای دست یافتند این است که علوم فیزیکی توجه خود را به امور عقلانی و جهان مادی معطوف کرده و نیز به این دلیل است که به آسانی در خدمت پیشپا افتادهترین تقاضاها قرار میگیرند و نیز دستاوردهای علوم فیزیکی – با آنچه که بهتر است آن را “خرافهپرستی واقعیت” نامید- برابری میکند.
به این علت است که گنون خاستگاه علوم مدرن را نه پیامد طبیعی پیشرفت روشهای تجربی، بلکه بیشتر به عنوان نتیجهی تغییر اساسی ملکوت و افق (Weltanschauung) بشر مدرن میداند؛ گنون این اصطلاح را از دیدگاه دانش شهودی متافیزیکی برای “فرایند انحطاط” به کار میبرد. در مثالی دیگر به عقیدهی گنون اطلاعات بسیار مفصلی که علوم دربارهی اندازهی کمی واقعیت بدست آورده است نه تعمیق در دانش بود که: “یک پراکندگی در جزئیات بود… که میتوانست همینطور نامحدود به پیش رود بیآنکه گامی فراتر در مسیر دانش حقیقی بردارد”.
همانطور که گنون در سیطرهی کمیت و دیگر آثارش توضیح داده است، این نتیجهی دوری دانش علم از اصول کلی اخلاق و در کنار آن متافیزیک سنتی است.
پیامدهای مهم دیگری که در این فرایند وجود دارد این است که علوم طبیعی در حال حاضر عمدتاً نیل به کاربردهای سودمند دارند و در بسیاری از موارد نقطهی اشتراکشان در به قدرت رسیدن است. این یک سردرگمی مشترک بین علم و فنآوری است. همانطور که گنون بیان داشته است “… علت پیدایشی صرفاً خود علم نیست که غربیها آنرا میپرورانند و یا اینکه به این علت که آن را (علم را) میفهمند؛ آنرا به وجود میآورند. هدف اولیهی و عمدهی آنها دانش نیست. به عنوان مثال کاربردهای سودمندی که امکان دستیازیدن به آنها از طریق علوم و یا صنعت در زمان معاصر آسان است توسط خیل عظیمی از برنامهریزان علم و یا صنعت برای رسیدن به هدف اصلی که همان علم نامیده میشود نادیده گرفته میشود و اغلب آنها در نیل به هدف سردرگماند. گنون دو کاربرد به هم وابسته را برای علوم طبیعی در نظر میگرفت که اغلب در زمینهی سنتیشان متصور میشدند.
اولین واقعیت متعلق به این است که علوم به عنوان “کاربردهایی برای رسالات … بین تمامی درجات واقعیت ارتباط برقرار میکمند تا به سنتزهای جمعی منتج شود”.
به بیان دیگر علوم طبیعی تحلیل سلسلهمراتب “بودن” است و نشانی از اتحاد نهفتهای که در زمینههای مختلف کیهان وجود دارد.
دومین کاربرد علوم سنتی طبیعی بیشتر پرورشی است که ما را برای مراتب و اشکال عالی دانش آماده میسازد: “آنها [یعنی علوم طبیعی] حداقل برای بعضی از مردم و مطابق با استعداد خاص آنها، یک نوع آمادهسازی است برای کسب درجهی برتری از دانش و نمودی از راهها و روشهاست برای راهنمایی بشر، هنگامی که در هر سطح از آنها یاری طلبیده شود، در هر سطح به شکل نردبانی جوابگوی نیازها میتواند باشد و برای بالابردن تحقیقهای عقلانی به کار میآید”.
گنون فراتر از موضوعاتی که در سیطرهی کمیت و علائم آخرالزمان ذکر شده پیشرفته است و با تأکید و توجهی خاص از نقطهنظر سنتی به تجزیه و تحلیل و بررسی مفاهیم مختلف به همراه استادی و شفافیت خاصی میپردازد. گنون مفاهیمی مانند کمیت و ویژگی (کیفیت)، موضوع و اطلاعات را در اختیار قرار میدهد، (کمیت) مقدار فضای و فضای تعدیل شده زمان ما، شخصیت، هماهنگی و سادگی، “انجماد دنیا”، سمبولهای منظم، اعداد، تغییرات و پیامدها و گروهی دیگر از مفاهیم را بررسی میکند. هر تحلیلی به همراه دیدگاهی در جهت تأکید بر تغییرات عمیق فکری که با افزایش و توسعهی علم سکولار مدرن جایگزین آن میشود، همراه است. در این کتاب خاص که خلاصهی بسیاری از این پیامدها را در خود جای داده، گنون مرکز توجه را بر کمیت نمایی (چندینمایی) واقعیت قرار داده و آنرا دقت پیشگویی بُعد علمی نامیده است. به عنوان شاخصترین پشتیبان فلسفه و علم متافیزیک سنتی در قرن بیستم گنون نقش کلیدی را در پیشرفت کلان وضعیت نقد و به سوی چیزی که ولفگانگ اسمیت “علمگرایی” مدرن نامیده بود، ایفاد کرد.
هر چند اگر گنون تا اندازهای در حرفهی آکادمیهای غرب به علت انتقادهای کوبندهاش به جهانبینی مدرن و دفاع سازشناپذیر از سنت، ناشناخته باقی ماند، ولی از طریق آثارش ارتباط عمیقی بین متفکران و نویسندگان در غرب و شرق با او ایجاد شد.
+ ماه رمضان مبارک
+ سلام برحسین
+ دخترجسوریادیوانه؟؟؟؟//











